تنها بودیم
شب دستانش را از ستاره تکاند
و ستاره ها که بر ماسه کز کردند ، دریا گریست
آشوبـ دلش را عق زد
و پارو شکسته ای از حنجره اش را با خاطره مردی مرده
تف کرد در آتشی که گرممان میکرد
آتش نبود
و مردی بر خاکستر مرده بود
و جغدی تلخ که پتوی شب را تا چانه کشید
هو،هو،هو
آنسوتر عشق
در حافظه سرد قوطی های خالی
دنبال آثاری از جرم زنی میگشت
که باکره گی اش را
در میان زباله ها چال کرده بود
و خاکستر مردی که در ستاره ها میسوخت
و ما که
تنهابودیم
عکاسباشی ۴/۴/۸۶
لینک به ابراز لطف دوست خوبم ایشا وشعر زیبای رویا نوری عزیز در کامنتام