تبليغاتX
عکاسخانه

 

بیخوابی دیشب ونور کم موبایل نتیجه اش شد مشوش های زیر روی کاغذ هایی که نمیدیدم وشاید بعد اصلا حوصله ای حتی برای اصلاحش نبود .از دوستان نکته بین عذر خواهم وشرمنده

آدم برفی

نفسش که پاشید روی شیشه ، مرد وسط کوچه برای چند لحظه محو شد

- : این مردیکه معلوم هست چیکار داره میکنه نکنه زده به سرش ؛دکتر میگفت مردنیه اما انگار هیچی نمیفهمه این...
پرده رواز انگشتش ول کرد ونگاهش رواز مرد وسط کوچه که هنوز مشغول ساختن آدم برفی بود؛ و رو کرد به زن که فنجان قهوه رو وارونه گذاشته بود روی نعلبکی وداشت زیر لب چیزی میگفت.
مرد غرولندی کرد واز پنجره کنار رفت : مارو ببین با کی داریم حرف میزنیم زن نیم نگاهی به مرد دوباره خیره به فنجان گفت:اونم یه دیوونه مثه تو بازم صد رحمت به اون که ده سال منتظر کسی مونده ؛ که اصلا نیست
                                            مرد وسط کوچه اما کم کم داشت کرخت میشد

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت   توسط ابراهیم حصاری  |